تبلیغات
اهل سنت مذهب حنفی - قضاء و قدر خداوند در یك نگاه
اهل سنت مذهب حنفی
به نام خدا
قضاء و قدر خداوند در یك نگاه

در گفتگوهای عمومی «قضاء و قَدَر» به صورت یك تركیب عطفی و مترادف به كار رفته و به هنگام وقوع سوانح و حوادث دلخراش و به منظور دلجویی و تسلّی خاطر مصیبت زدگان بر زبان آورده میشود. مثلاً گفته میشود: «قضاء و قدر (قسمت) این بوده» و «قضاء و قدر (سرنوشت) تغییر نمیكند».

امّا حكماء و متكلّمین و شخصیّتهای برجسته ی علم كلام و حكمت، دو كلمه ی «قضاء و قدر» را نه به صورت تركیب عطفی و هم معنی بلكه جدا از یكدیگر و به دو معنی متفاوت تفسیر كرده و گفته اند: قضاء عبارت است از علم خداوند به خلق و ایجاد اشیاء و موجودات و دانش خداوند به ایقاع همه ی حوادث خیر و شرّ از ازل تا ابد. قَدَر عبارت است از اراده ی خداوند به خلق و ایجاد اشیاء و موجودات و همه ی حوادث خیر و شرّ مطابق آن علم و قضاء.

تشریح قضاء
اینكه علم خدا قبل از ایجاد اشیاء و وقوع حوادث به آنها احاطه داشته و نزد خدا آشكار و مبرهن است از قوّه ی درك و فهم انسانها و عقول بشری بیرون است؛ زیرا علم خدا از صفات ذات و همچون ذات خدا لایتناهی و نامحدود است. مولانا میگوید: لوح محفوظ است پیشانی یار/ سرّ كونین است در وی آشكار.



بشر هیچوقت نمیتواند ذات و صفات خدا را كه بینهایت است درنوردد و او را درك كند. بعنوان شاهد، مثال ملموس كره ی خاكی را تصوّر كنیم و از مركز آن به امتداد هر یك از شعاعهای آن به بیرون به فضا حركت كنیم. شعاعها در نهایت به كجا ختم میشوند؟ ما جهت پاسخ ابتداء فرض بر این میگیریم تعدادی از شعاعها در یك سمت در دورترین نقطه به سدّی مانند دیوار چین برخورد میكند. عقل بلافاصله این فرضیّه را ردّ کرده و میگوید: آن سوی دیوار چیست؟! و به آن سوی دیوار میاندیشد! این وجه امتیاز انسان با سایر موجودات است كه به بینهایت میل دارد و سیر میكند و از این رو لیاقت شناخت و معرفت خداوندی را دارد.آسمان بار امانت نتوانست كشید، قرعه ی كار به نام من دیوانه زدند.



اما انسان هیچگاه نمیتواند به خدا علم حاصل كند. فرق میان عرفان با علم در این است كه عرفان شناخت یك شی است به شكل جزئی و مسبوق به عدم و همواره ناقص است، امّا علم شناخت یك شی است به طور كلّی با تمام جزئیات آن شی و غیر مسبوق به عدم و كامل است. لذا گفته میشود: «عارف بالله» امّا «عالم بالله» كاربرد ندارد. چه خوش گفته آنكه گفته: «روی جانان را نقاب اندر نقابی دیگر است / هر حجابی را كه طی كردی حجابی دیگر است».



و مولانا میسراید: آن عیش نباشد كه بُوَد بر بسته، یك زمان خوش و زمان دیگر بسته، ای بیخبر از عیش بیا تا ببینی، عیشی ز ازل تا به ابد پیوسته. و باز میفرماید: «دوربینان بارگاه الست، بیش از این پی نبرده اند كه هست». از اینروی شناخت خدا همواره در فزونی است و عشق او همیشه تازگی بوده و لایزالی است.



تشریح قَدَر
علّت تامّه و آفریدگار حقیقی همه ی پدیده ها و حوادث خیر و شرّ جهان هستی كه مجموعه ای از علتها و معلولها هستند «اراده و قدر الهی» است. قسمی از پدیده های نظام هستی در پیرامون انسانها رخ میدهند و انسانها هیچگونه سهمی در ایجاد آنها ندارند از قبیل حركت كهكشانها و گردش سیّارات و ستارگان و آمد و شد روزها و شبها و ماهها و سالها و ریزش باران و جریان جویبارها و رودخانه ها و روئیدن گیاهان و رخ دادن زلزله ها و سیلها و ...



و قسمی دیگر كه مربوط به افراد نوع انسان است و در جسم و جان و كالبد آنها پدید میآیند كه خود بر دو نوع است: غیر اختیاری: آفرینش اوّلیّه و قدم آغازین انسان از عدم به عالم هستی و تعیین جنسیت آنها، سالم و قوی شدن یا ناقص الخلقة و ضعیف بودن، زشت یا زیبا بودن آنها، و فعل و انفعالات دستگاههای درون بدن از قبیل مغز، قلب، کبد، كلیه، مثانه و ...



برخی از این پدیده های غیر اختیاری كه موافق طبیعت و میل انسانها است مانند: زیبایی و سلامتی و ... مواهب نامیده میشود. و به آن پدیده هایی كه مخالف طبیعت و میل بشری است مانند زشتی و نقص خلقت و ...، عنوان مصائب اطلاق میگردد. یَهَبُ لِمَنْ یَشَاء إِنَاثًا وَ یَهَبُ لِمَن یَشَاء الذُّكُورَ * أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَانًا وَ إِنَاثًا وَ یَجْعَلُ مَن یَشَاء عَقِیمًا إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیر. به هر كس بخواهد فرزند دختر و به هر كس بخواهد فرزند پسر میدهد یا آنها را پسر و دختر توام با یكدیگر میگرداند و هر كه را بخواهد عقیم میسازد اوست داناى توانا. شوری 49 و 50 . مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَةٍ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ. هیچ مصیبتى جز به اذن خدا نرسد. تغابن 11.


حضرت محمّد بن عبد الله رسول مكرّم اسلام صلی الله علیه و سلم میفرماید: خداوند فرموده است من سزاوار پرستش حقیقی هستم و جز من كسی لایق پرستش نیست پس كسی كه بر بلایم (مصیبت) صبر نمیكند و بر نعمتم (موهبت) شكرگزار و به قضایم راضی نیست باید پروردگار دیگری را جستجو كند.



اختیاری: خوردن و آشامیدن و راه رفتن و اعمال موافق فرامین خدا از قبیل ایمان آوردن و نماز و روزه و زكات و صداقت و ... و اعمال مخالف فرامین خدا از قبیل كفر و خیانت و دزدی و زنا و ربا و رشوه خواری و ... به این پدیده ها و اعمال ارادی و اختیاری انسانها مكاسب میگویند. لَهَا مَا كَسَبَتْ وَ عَلَیْهَا مَا اكْتَسَبَت. آنچه از خوبى‏ به دست آورده به سود او و آنچه از بدى‏ به دست آورده به زیان اوست‏. بقره/286. ظَهَر الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَیْدِی النَّاس لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُون. بسبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده فساد در خشكى و دریا نمودار شده است تا سزاى بعضى از آنچه را كه كرده‏اند به آنان بچشاند باشد كه بازگردند. روم/41.



یك ضرب المثل تركمانی میگوید: پال آذمانی بشا بلا گلمذ. اگرچه انسانها با این نیّات و اعمال ارادی و اختیاری و با مكاسب خود مقدّرات و سرنوشت خود را نیك یا بد رقم میزنند، امّا به فعلیّت رسیدن و تحقّق نیّات انسان باز وابسته به اراده و قدر الهی است. و خدا هر آن بخواهد میتواند مانع تحقّق اراده و نیّت انسان گردد. وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ مَا تَعْمَلُونَ. خدا شما را و هم عملهای شما را آفرید. صافّات/96. وَ رَبُّكَ یَخْلُقُ مَا یَشَاء وَ یَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ تَعَالَى عَمَّا یُشْرِكُون. و پروردگار تو هر چه را بخواهد میآفریند و بر میگزیند و آنان اختیارى و تأثیری در ایجاد و تحقّق اعمال ندارند، منزه است ‏خدا و از آنچه با او شریك میگردانند برتر است. قصص/68.



و این جبر نیست و خداوند به خاطر اعمال و رفتارهایی كه انسان اراده كرده و به تحقّق پیوسته، ثواب یا عذاب میدهد و بخاطر نیّات و خواهشهای درونی ولو در بیرون تحقّق نیابند، مستحقّ و مستوجب ثواب یا عقاب یا عتاب میگردد. زیرا انسان بالغ و عاقل، مكلّف و موظّف است كه نیّات و خواهشهای درونی را كنترل و نیك و بد را تمیز دهد و به نیك ایمان بیاورد و بد را انكار كند. (نگاه كنید مطلب جبر و اختیار در همین سایت).



تأثیر اعتقاد به قضا و قدر الهی، قرآن كریم از طریق انتساب مصائب و مواهب و تحقّق مكاسب به قضا و قدر الهی باعث صیانت انسانها از احساس غم و ناراحتی و ضعفهای توهّمی و موجب دوری از غرور و فخر فروشی و قدرتهای كاذب میگردد. لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَ لاتَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَ اللَّهُ لایُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُور. تا بر آنچه از دست شما رفته، اندوهگین نشوید و بسبب آنچه به شما داده است، شادمانى نكنید و خدا هیچ خودپسند فخرفروش را دوست ندارد. حدید/23.



و یك جامعه ی توحیدی و اسلامی با وجود اختلاف طبقاتی، مردمش فقیر و غنی و ضعیف و قوی و تفاوت نژادی و طایفه ای و قبیله ای، زنده و پویا و پر تحرک و پر قدرت پرورش مییابد و چه بسا حزب خدا اگر چه اندك و قلیل باشد بر حزب شیطان اگرچه بسیار و كثیر باشد به اذن و اراده و تقدیر الهی چیره میگردد. كَم مِّن فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَ اللّهُ مَعَ الصَّابِرِین. بسا گروهى اندك كه بر گروهى بسیار به اذن خدا پیروز شدند و خداوند با صابران است. بقره/249.



پرسش
خداوند به پدری، فرزند معلول و ناقص الخلقه میبخشد و این پدر از این دكتر به آن دكتر برای معالجه ی فرزندش تلاش میكند، آیا پدر با اینكار برخلاف رضای خدا قیام كرده و این دلیل بر این است كه به قضا و قدر الهی راضی نیست؟!!! و چطور انسان میتواند به چیزی كه مخالف میل و طبیعت اوست خوشنود و راضی باشد، جز اینكه صبر و مقاومت به خرج دهد و در درد و رنج بسوزد و زانوی غم بغل بگیرد!!! رضا به قضا در این مورد (مصیبت) چه معنی میدهد؟!!!



پاسخ
هر روز و هر لحظه شأن و مقام و قضا و قدری نو شكل میگیرد و آن پدر در هر لحظه و در هر قدم، از قدری به قدر دیگری از قضا و قدر خدا منتقل میشود. رسول خدا حبیب خدا شفیع مذنبین صلی الله علیه و سلم میفرماید:«افعل لدنیاك كأنّك تعیش ابداً و افعل لآخرتك كأنّك تموت غداً» یعنی كار كن برای آبادانی دنیا گویی تا ابد زنده میمانی و كار كن برای آبادانی آخرتت گویی همین فردا میمیری.



امام محمد غزالی پرسش دوّم را در كتاب الاربعین به تفصیل سخن گفته و پاسخ میدهد که این پرسش از انكار محبّت بر میخیزد و ... خواجه عبدالله انصاری میگوید: بلا از دوست عطاست، از بلا نالیدن خطاست. الهی همه آتشها در محبّت تو سرد است و همه نعمتها بی لطف تو درد است، در میان بلا او باشد، رسول خدا فرمود: اللهم ارنا الاشیاء كما هی. خدایا بنما به ما اشیاء را آنچنانكه هست. مصیبت (درد) چیست و موهبت (درمان) كدام است؟!



باباطاهر میگوید: یكی درد و یكی درمان پسندد، یكی وصل و یكی هجران پسندد، من از درد و درمان و وصل و هجران، پسندم آنچه را جانان پسندد. سالكان حقیقی كوی دوست و عرفای وارسته گویند: الدهر یومٌ و لنا فیها صوم. دنیا سراسر یك روز بیش نیست و ما در سراسر این دنیا صائم (روزه دار) هستیم.



نامسلمانی فقیر و ژنده پوش، شیخ عبدالقادر گیلانی را سوار بر اسب و با لباس فاخر و گرانبها دید گفت: آنكه پیامبر شما محمّد عربی گفته «الدنیا سجن المومن و جنّة الكافر» دنیا زندان مؤمن و بهشت كافر است آیا برای من و شما با این وضع و روز صدق میكند؟! شیخ در پاسخ گفت: این وضع و روز من در قبال نعمتهای بهشتی كه در آخرت برای من مهیّا شده، مصیبت است و این روز و وضع مصیبت بار تو در قبال عذاب و مصیبت دوزخی كه در آخرت آماده شده، نعمت است. و شنیده ای «اگر با ما نبودش هیچ میلی، چرا ظرف مرا بشكسته لیلی.



روزی مجنون از قاصدی كوزه ای به لیلی فرستاد. چون قاصد نام مجنون بر زبان آورد لیلی برآشفت و كوزه را بشكست. قاصد برگشت و قضیّه به مجنون گفت، مجنون قهقه خندید. قاصد گفت: دیوانه ای تو، او ظرف تو را بشكسته حال تو میخندی؟!! مجنون گفت: من ظرف را فرستادم كه بگویم او (لیلی) را میخواهم. او ظرف را بشكست كه بگوید مجنون را میخواهد و بس، كوزه در این میان چیست!!! و این عشق دوجانبه است!!!.



بایزید بسطامی گفت: روزی دل خود را نیافتم فریاد زدم، دل مرا به من باز دهید! ندا آمد: ای بایزید ما دل تو را از تو ستاندیم تا با غیر ما نباشی حال تو دلت را میخواهی كه با غیر ما باشی؟!!! و حافظ لسان الغیب گوید: «خواب و خورت تو را چنین از عشق دور كرد، آنگه رسی به عشق كه بیخواب و خور شوی».



مطالبی كه در ارتباط با پرسش دوّم آورده شد با اعتماد بر یادداشتهای ذهنی رقم خورد و شاید با عین عباراتی كه در كتابها آمده تفاوتی اندك داشته باشد.


منابع :
شرح العقاید ـ علّامه سعد الدین تفتازانی
سیر تحلیلی كلام اهل سنّت ـ ملا عبدالله احمدیان
كتاب الاربعین ـ امام محمّد غزالی



نوشته شده در تاریخ جمعه 1 بهمن 1389 توسط محمد محمدی