تبلیغات
اهل سنت مذهب حنفی - حقیقت اسلام
اهل سنت مذهب حنفی

اسلام یعنی تسلیم وامتثال، یعنی پذیرفتن امر و نهی امر کننده و نهی

کننده بدون اعتراض. این دین از آن جهت اسلام نامیده شده که اطاعت امر خدا لازمه آن است بدون اعتراض.
مسلم است که هر چیزی در این جهان تابع قاعده معین و قانون خاصی

است. آفتاب و ماه و ستارگان همه تحت قاعده خاصی هستند که به اندازه

مویی هم از آن تخطی نمی کنند.جمادات و نباتات و حیوانات صابطه ای دارند

که رشد ونمو و افزایش و کاهش و زندگی و مرگشان، جز به موجب آن

ضابطه صورت نمی گیرد. حتی انسان وقتی در او دقیق شوید می بینید از هر

جهت مطیع ضابطه طبیعت است و جز آن راهی ندارد.
بنابر این باید دانست که این قانون همه جانبه ای که دراین جهان حکومت می

کند، قانونی است که فرمانروای جلیل و مقتدری آن را وضع کرده و چون آ

سمان وزمین وآنچه بین این دوقرارگرفته مطیع این قانونند، باید گفت: همه

جهان فرمانبردار قانون آن فرمانروایی هستند که آنراوضع کرده است.

باتوجه به این معانی اسلام دین سراسر جهان است زیرا باتوجه به معنی

لغوی اسلام، زمین و آسمان وهمه موجودات بین آن دو "مسلم" یعنی

مسلمانند، بلکه انسان است که خدایش را نمی شناسد و منکر وجود او

آیات اوست. حال آنکه جز با قانون خدا، ولادت و حیات و مرگ او صورت نمی گیرد.
انسان در زندگی دو جهت مختلف دارد: 1-برحسب فطرت مطیع قانون است. 2
-به انسان عقل ونیروی فهم وقدرت وشهوت ابراز رأی داده شده که به

فرشتها عقل و فهم داده ولی شهوت نداده بخاطر همین فقط برای خدا

هستند وبرای حیوان شهوت داده ولی عقل نداده بخاطر همین انسان از

همه مخلوقات متمایز است.

ازجهت اول اسلام فطرت اوست و مسلمان است. ازجهت دوم مختاراست

که مسلمان یا کافر باشد.

حقیقت کفر

کفر یعنی پوشاندن و سرپوش گذاشتن چیزی. کافر را ازآن جهت کافر

مینامندکه فطرتش راپوشیده و سرپوشی ازنادانی و سفاهت رویش گذاشته

حال آنکه جز برفطرت اسلام زاییده نشده.

ضررهای کفر

کفر نادانی است، بلکه نادانی حقیقی کفر است...

چه نادانی بالاتر از جهل کسی که خدایش را نشناسد؟ کافر به چشم

خوددستگاه عظیم این جهان رامی بیندکه شبانه روز درحرکت است ولی

توجه نمی کند که آنرا آفریده؟ دقت نمی کند چه کسی زغال و هیدروژن و

اکسیژن و ازت و سدیم وکلسیم وسایرمئادبیجان و بی عقل رابه هم آمیخته

وازاین ترکیب چنین موجود عظیم وگرانمایه‌ای بنام انسان خلق کرده است.

کفر ظلم است، بلکه بزرگترین وزشتترین ظلمها همانا کفر است و بس. زیرا

ظلم یعنی چیزی رادرغیرجای خودش قراردادن.انسان وهمه اعضای بدنش

برفطرت اطاعت ازخداوندآفریده شده اندوبدون تردیدخداوند، مقداری حق

تصرف دراین اعضا به انسان داده، ولی آنچه فطرت انسان اقتضادارد این است

که بدون رضای آفریننده هیچ گونه تصرفی دراعضای بدنش ننماید. یعنی بااین

اعضادستورات خدارازیرپاننهد.

کفر نه فقط ظلم است وبس، بلکه سرکشی وتعدی وطغیان ولجاج وعناد

وانکار نیز هست.

بی گفتگو خدمتگزاری که نان آقایش رابخورد حق خدمتگزاری رارعایت نکند،

یاغی وطاغی خواهید دانست وشخصی که حق دوستی ومحبت رفیق

رارعایت نکند، به حق نشناسی محکوم خواهد گردید. انسان نیز در حیاتش

اینگونه است. اگرازنعمات خداوند استفاده کند وخلاف امر اوعمل کند وبه قول

معروف نمک بخورد ونمکدان بشکند، بسیار قدرنشناس و ناسپاس خواهدبود.

تصور نکنید که اگر کسی کافر شود کمترین ضرر وزیانی به خداوند وارد می

آید. چگونه چنین تصوری جایز است؟ درصورتی که خدای متعال مالک کشوری

است عظیم که مبدأ و منتهای آن ناپیداست. دراین صورت اگر این مخلوق

ناچیز کافر شود چه زیانی خواهد توانست به او برساند؟

بلی، اگر ایمان بیاورد به سوداوست واگر کافرشود به زیان خودش.زیرا که

دوزخ هفت طبقه زیر زمین است وهر طبقش 500 سال راه دارد.

عقل کافر ناگزیر است درهر شأنی از شئون حیات درراه کج به کار افتد. زیرا

عقلی که به شناختن افریننده اش راه نداشته باشد چگونه می تواند به

شناسایی صحیح چیزی دیگر راه یابد؟

بدین طریق کافرناچار است باسرگردانی به سر بردودرنتیجه کفرش، اخلاق

وتمدن ومعیشت و حکومت و سیاستش با فساد و تباهی مقرون شود. آنگاه

چنین کسی روی زمین خون میریزد و با حقوق مردم بازی میکند.

دنیای کافرچنین است، اما در آخرت هرچیزی چه کوچک و چه بزرگ در برابر او

خواهد ایستاد و علیه او شهادت خواهد داد.

فواید اسلام

کافر تافته جدا بافته است، برخلاف همه چیز و همه کس در هستی حرکت

می کند. اما مسلمان باهمه موجودات قدم دریک راه نهاده و همراه است.

کافر از اختیاری که خداوندبه اوداده سوء استفاده می کند وهر چقدر در علم

مادی پیشرفت کند بر عنادو سرکشی اش افزوده می شود، اما مسلمان با

پیشرفت علمی به خداوند نزدیکتر شده و ایمانش راسختر می شود.

مسلمان در تحقیق واجتهادش درزمینه تاریخ و اقتصادو سیاست و قانون و

امثال آن در سایر علوم و فنون ازکافر عقب نمی ماند، ولی نکته ای که

درکاراست این است که بین نظرکافرومسلمان تفاوت زیادی است، زیرا

مسلمان هریک ازاین علوم رابانظری نیک و برای هدفی صالح تحصیل میکند.

مسلمان در سیاست تمام همتش صرف آن می شود که مبادی امنیت و

صلح و عدل بر جهان حکومت کند نه اینکه عده قلیلی بر گردن مردم سوار

شوند و مردم را خوار و ذلیل کنند.

مسلمان واقعی اگر دارش بزنند و بدنش را قطعه قطعه کنند، هیچ آرزویی از

آرزوهایش و هیچ احتیاجی ازاحتیاجاتش را ازراه نادرست وظلم تأمین نخواهد

کرد. عزیز ترین چیز نزد او حق و صدق وامانت خواهد بود. در این راه حتی

ازجانش هم مضایقه نمی کند.

در سراسر جهان کسی شریفتر و برتر از مسلمان نخواهد بود. سرش

جزدربرابرخدا، دربرابر هیچ کسی کج نخواهدشد و دستش جز به سوی او به

سوی هیچ کسی دراز نخواهد شد.

در سراسر جهان چیزی(خداوند) نیرومندتر و مصمم تر و جدی تر

ازاووجودنخواهد داشت. زیراجز از خدا نمی ترسد و ازکسی جز او امید وآرزو

ندارد. دراین صورت چه قدرتی می تواند بر او مستولی شود و چه ثروتی می تواند او رابخرد؟

در سراسر جهان شخصی غنی تر از مسلمان یافت نمی شود زیرا سگ دنیا

نیست که بر آن حریص باشد. قانع است و چشم به حرام و مال دیگران نمی

دوزد و اگر خروارها درهم ودینار به او عرضه کنند، با کمال استخفاف آنها را رد

خواهد کرد.این است سرمایه و ثروت قناعت.

در سراسر جهان کسی محبوبتر از مسلمان در قلوب مردم نیست، زیرا

حقوق کامل همه افراد را ادا می کند. برای سعادت همه می کوشد و از آنها

پاداشی نمی خواهد. بدین وسیله قلوب را جذب می کند.

وقتی این معانی رادرباره روش و اخلاق مسلمان دانستید، یقین می کنید که

محال است مسلمان در دنیا خوار و زبون گردد، بلکه سربلند خواهد زیست

زیرا با اکرامی که اسلام به او عنایت کرده مغلوب هیچ قدرتی نخواهد شد.

این است اسلام، دینی که مخصوص امت و ملت خاصی نیست. دینی است

برای همه، برای هرکه خدا را بشناسد و اورا اطاعت کند در هر زمان و مکانی

که باشد. به هر رنگی که باشد وبه هر زبانی که سخن بگوید.

زندگی بدون عقیده ممکن نیست، زندگی بدون عقیده یعنی پوچی، نیستی

و نابودی. انسان بی عقیده به چیزی جز هلاکت، بدبختی و خودکشی

نخواهد رسید، تازه اگر جرأت آن راداشته باشد.




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 بهمن 1389 توسط محمد محمدی